همه انسانها بر اساس نوع خلقت و نیاز درونی و اجتماعی خویش نیاز دارند که در کنار یکدیگر
زندگی کنند و برای برآروده کردن نیازهایشان لاجرم بایستی به صورت گروهی و مجتمع زندگی
را سپری کنند. انسانها با همند ولی گاهی موارد و مسایلی حادث می شود که به ناچار باید از
زادگاه خود جلای وطن کرده و در قسمتی دیگر از کشور سرافراز ایران سکونت کنند و زندگی
خویش را درآن ناحیه ادامه دهند . حال این اتفاق در آغازشیرین باشد همانند ازدواج و یافتن
شغل و یا تلخ همانند فوت والدین و یا اختلافات با اهل منزل و ... که منجر به جلای وطن شود!
گذشته از علّت جلای وطن کردن ،به نظر من علاقه به زادگاه در مردان قویتر و آشکارتر است و
در زنان ضعیف تر و مخفی تر، این شاید به این دلیل باشد که زنان در مرحله ازدواج باید تابع
شوهرشان باشند و معمولاً در محلی که او تعیین می کند ساکن می شوند ؛ برای همین نیز
خداوند میل و اشتیاق به زادگاه را در وجودشان متعادل نهاده است و یا شاید دلایلی دیگری
داشته باشد که مورد بجث این پست از مطالب سایت روستا نیست واگر مجالی بود در فرصتی
دیگر به آن می پردازم ...
حاج عبدالمجید کیان ارثی که یکی از مردان آرزشمند و دوست داشتنی روستاست و هم اکنون
در شهر بزگ تهران روزگار می گذراندبه دلیلی از روستا جلای وطن نموده و در این شهر ساکن
شده است. شعر زیر برگرفته از احساسی ست که ایشان در مقطعی از روزگار داشته است .
البته از ایشان شعر دیگری نیز در اختیار سایت قرار گرفته است که که در آینده در پستی مجزا
درج شده و در معرض دید علاقه مندان قرار داده خواهد گرفت.
شاعر: حاج عبدالمجبد کیان ارثی سال 1354 ه.ش
خدایا تا به کی ساکت نشینم نه من هم بنده ای از بندگانم
به ادامه مطلب بروید ...