این پست ثابت است ...!

        ""  من و دل همچو شبنم ساده بودیم   """"      به طرح سادگی دل داده بودیم  ""

 ""   نمی شد یافت ما را جور دیگر        """"       از اول روستایی زاده بودیم     ""

 اگر نوشته ای ، عکس ، شعر، متن ادبی ، خاطره ، کلیپ و ... درباره روستا دارید 

لطفاَبه آدرس الکترونیکی من ارسال نمایید. u3f.goodarzi@gmail.com

 

 
دانلود" شــــاهــنامــه خوانی " استاد جواد خسروی نیا " ازاینــــجا"

دانلود "  نسخه کامل شجره نامه خاندان بزرگ میـــکور زلــکی" از " اینــــجا"

دانلود "شعر خوانی درمدح ایل بختیاری" توسط حجت الاسلام : روشن سلیمانی " از " اینـــجا "
 
 پسورد برای بازکردن فایلها :         www.khoyganesofla.ir

 

در کنار زندگی ساده امروز در روستا باید دقت کرد چه کاری مفیدتر است و چه کاری می تواند
 
چرخهای سنگین زندگی را بیشتر و راحت تر به جلو ببرد، با مطالعاتی که این حقیر کرده ام 
 
از بهترین و کارآمدترین راههای درآمد در روستاها ، پرورش ماهی قزل آلا و پرورش قارچ است
 
که بسیار ساده تر و سودمند تر از کشت سیب زمینی در حال حاضر است .

موقعیت جغرافیایی روستا : روستای من در ۲۷ کیلومتری جنوب شرقی شهرستان داران

( مرکز شهرستان فریدن از توابع استان اصفهان) واقع شده است . از شرق به دهستان

اسکندری و شهرستان چادگان ،از غرب به روستای ننادگان ، از شمال به شهرستان داران و

 از جنوب به رشته کوههای بلند منطقه می رسد. 

 «««   پیشینه تاریخی روستای خویگان سفلی   »»»

از شواهد وقراین چنین برمی آید که روستای فعلی ما قدمتی حدود 400 سال دارد؛

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

کمی درد و دل ...! *** قسمت دوم

در نقد شرایط کنونی حاکم بر روستا مسئله ای دیگرکه به شدت رخ می نماید و متاسفانه به صورتی هویدا

همچون اکثرمناطق کشور درزندگی روزمره ی مردم ساری و جاریست مسئله ی تلخ و اندوهبار" اعتیاد "است.

خدای ناکرده به هیچ وجه ، هدفم تخریب چهره ی زحمتکشان و درد آشنایان این عرصه ی مخوف نیست ؛ چه

کسانی که به این افیون خانمانسوز دچار شده اند و هستی شان را افعی بی مهر اعتیاد بلعیده است و چه بسا

خودشان را و خانه و خانواده و زن و فرزند را در این مسیر به تباهی کشانده اند و چه عزیزانی که برای سامالن

بخشیدن به زندگی این عزیزان بیمار رنجها و مرارتهای طاقت فرسایی را متحمل شده و فداکارانه و صبورانه تلاش

می کنند تا آنچه را در توان دارند هزینه کرده و یک زندگی رو به تباهی را نجات ببخشند ! من هرگز نمی خواهم

کسی را متهم کنم چون در این رابطه در خود صلاحیت لازم را نمی بینم که برای به پای میز دادگاه کشاندن

شخص و یا ارگانی اظهار نظر کنم و دلیلم این است که  اولاً ریشه ی این بلا که بر زندگی مردم شریف ایران فرود

آمده است صددرصد در بیرون مرزهای کشور است و ریشه کنی این جزام زندگی سوز نیاز به یک حماسه ی

جهانی دارد و دوماً رهایی از این سیل ویرانگر نیازمند زمان بوده و رهایی از این بند قرص و محکم ، یک پروسه ی

طولانی و هدفمند را می طلبد.به هر حال امیدوارم این هیولای سرسخت با همت عزیزان در دام افتاده و تلاش و

صبر و غیرت مسئولان و دوستان و دلسوزان در بند شده و سایه ی شوم اعتیاد از زندگی مردم عزیز کشور من ،

روستای من و حتی دنیا رخت بربندد و مجال زندگی دوباره به بیماران این عرصه خوفناک اعطا شود.

و اما فریاد بزنم که در روستای من هم متاسفانه این معضل به چشم می خورد و من در گشت و گذاری که در

صحرا و کوهستان و چند باغ به جای مانده در روستا داشتم بدبختانه ابزار به جای مانده از استعمال دخانیات را

به وفور دیدم  و حقیقتاً بسیار افسوس خوردم که چرا باید صحرا و کوهستان که زمانی در آن بسیار به ندرت از این

اتفاقات می افتاد الان باید مکانی امن و در دسترس باشد برای ارتکاب به این عمل زشت و غیرانسانی؟

راستش حجالت کشیدم تصاویر مربوطه را قرار بدهم و عزیزانی که قصد مخالفت با این مطلب دارند کافیست سری

به صحرا بزنند و در کنار چشمه ها و درون باغها را کمی جستجو کنند...!

آنقدر این بدبختی رایج و معمول شده که من خودم بارها شنیده ام که وقتی موتورسواران و یا اتومبیل سوارانی به

سمت صحرا حرکت می کنند ؛ گفته می شود : فلانی و فلانی هم رفتن یه سر بکشن!!!

 این جمله بارها درباره ی خود من هم استفاده شده،شنیدم کسانی گفته اند که پسر فلانی هم برای دود و

دمش تا به روستا می اید به همراه دوستان برای سیخ وسنگ به صحرا می رود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جهت اطلاع و اطمینان عزیزان همشهری بازدیدکننده عرض کنم : من به روح پدر بزرگوارم قسم می خورم تا حالا

هرگز گرد استعمال مواد مخدر نرفته و انشالله هرگز شأن انسانی و هویت خودم را به منجلاب نخواهم کشید!

... در اخر ضمن هشدار به جوانان عزیز مبتلا و آرزوی رهاییشان از این بلای هولناک و توفیق بیشتر برای تمام

زحمتکشان این عرصه ی مقدس ، بار دیگر اعلام میکنم قصدم اعلام خطریست که جوانان روستای مرا همانند

تمامی جونان عزیز کشورم تهدید می کند و هرگز نخواسته ام شخص و یا ارگانی را زیر سوال ببرم چرا که میدانم

 مبارزه با دیو دیوانه ی اعتیاد سخت و زمانبر بوده و معتقدم با یک بسیج همگانی فرهنگی و آموزشی و حمایت

سازمانهای ذیربط و البته خانواده ها و صبر و بردباری ، این مصیبت خاموش از جامعه ی انسانی ما دور خواهد شد!

یا علی

 

کمی درد و دل ...! *** قسمت اول

... گرچه اعلام یکی دو هفته ای ست اعلام کرده اند آب آشامیدنی روستا دیگر مشکلی ندارد!!! و از نظر

بهداشتی کاملاً سالم است ولی واقعاً چه اتفاقی افتاد که یهو بدون ریزش نزولات آسمانی و یا اتفاق زیبای

دیگری ، آب بی ضرر اعلام شد؟!!!

قبلاً شنیده بودیم که مسئولان علت هشدار برای استفاده از اب آشامیدنی خویگان سفلی و برخی روستاهای

دیگر شهرستان را بالا بودن میزان نیترات اعلام کرده اند و به بیان دیگر غلظت این ماده در آب آشامیدنی از مقدار

مجاز بیشتر است که این شاید به دلیل عدم بارندگی مناسب در سنوات قبل باشد و یا شاید به دلیل استفاده

بی رویه از کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات در مزارع کشاورزی در برخی !!! روستاهای شهرستان اتفاق

افتاده باشد و یا شاید ...  !

بگذریم من هدفم از پیش  کشیدن این مبحث ،ایجاد شک و شبهه در مصرف آب روستا نیست درد دل من  چیز

دیگری ست ، چند روز پیش برای سرکشی به خانه ی پدری و در اصل برای دست بوسی مادر بزرگوارم به روستا

رفته بودم و چند روزی ماندم ،راستش کمی در احوال مردم که دقیق شدم یهو پشتم تیر کشید! چرا؟! می گویم!

راستش به صحرا که سر زدم علاوه بر گرمای طاقت فرسای بی سابقه ای که کشاورزان و دامداران را رنج می داد

غربت گزنده ای در صحرا حس کردم ( مهاجران شهرنشین با رفتن به صحرا کمی حس تلخ را مزمزه کنند!) واقعیت

این است که مسایلی چون خشکسالی و مهاجرت صفا را نه تنها از کوچه های روستا به غارت برده اند بلکه نبود

نیروی کار جوان و بالارفتن هزینه های کشاورزی لاجرم روش کشت را به سمت و سوی مکانیزه شدن سوق داده

است، مثلا همین قصه ی بارانی کردن مزارع که البته شاید باتوجه به کمیود آب، واقعاً گریزی از آن نباشد ؛

سبب شده است  :

* صحرا از آن حالت روح پرور و سنتی خارج شده و دیگر درجویهای آب در دل صحرا خبری از صدای مسحور کننده و

جادویی آب نیست وآدم ها که هیچ،گوسفندان هم برای نوشیدن جرعه ای آب گاه باید کیلومترها راه پیمایی کنند!

* استخرچاههای آب کشاورزی که زمانی به عنوان تفریحگاههای برای شنای جوانان ، شستشوی گوسفندان و

تجمع گاوچرانها و چوپانان برای صرف غذای ظهر بود و تا حدودی سبب تلطیف هوای صحرا می شد و بهانه ای برای

تازه شدن دیدار جوانان و رونق بازیها و سرگرمیهای محلی و سنتی بود به یکباره تغییر کاربری داده شده و یا خاک

ان را برای مصارف ساختمان سازی و یا برای تزریق به زمینهای نامرغوب کشاورزی برده اند و یا تسطیح شده و به

زمینهای کشاورزی مجاورش پیوست شده و جایش را مشتی گندم و یا چند کیلویی سیب زمینی کاشته اند...!

البته در شرایط کنونی و مخصوصاً عدم حضور نیروی جوان کشاورز، با این روشهای جدید کشاورزی و استفاده از

ادوات مکانیزه سطح زیر کشت تا دو برابر افزایش می یابد ولی دیگر از ان صفای سنتی خبری نیست!

گشتم نبود نگرد نیست!

مسئله ی تاسف برانگیز و اسفبار دیگری که در دل صحرا دیده ام ...!

قسمت تلخ تر این ماجرا ادامه دارد و به زودی اضافه خواهد شد ...

بدون شرح !!!

چیزی حدود ۳۰ سال از عمر این عکس ـ که یادگاری برخی بچه های قدیمی و

 جوانان برومند اکنون هست ـ می گذرد ...!

درباره روستای من بیشتر بدانید...!

موقعیت جغرافیایی

روستای خویگان سفلی یکی از روستاهای بخش مرکزی شهرستان فریدن میباشد که از توابع

شهر داران است این روستا در فاصله 2۷ کیلومتری در جنوب غربی داران واقع است . فاصله

این روستا تا مرکز شهر اصفهان حدود 160 کیومتر است این آبادی در طول جغرافیایی 37 /50

و عرض جغرافیایی 83 /32 واقع است .

اقلیم

آبادی ما دارای آب وهوای سرد و خشک است فصل زمستان در این روستا از اواسط آبان ماه

شروع میشود و در انتهای اسفند ماه پایان می پذیرد درجه حرارت هوا در دی ماه و بهمن ماه

گاهی به بیش از منفی 30 درجه میرسد معمولا در سنه های سابق برف های چند متری در

فصل زمستان در روستا می باریده که متاسفانه دیگر خبری از آن برف ها نیست و روستا حدود

چند سالی است که دچار خشکسالی گردیده است والان که به زمستان ۱۳۹۱هجری شمسی

است چندین فقره از چاه های کشاورزی به دلیل کم آبی بدون استفاده گردیده اند . در فصل

بهاربادهای نسبتا شدیدی می وزد وتا نیمه های اردیبهشت بارندگی به صورت باران ادامه

دارد .در تابستان معمولادر روزها هوا گرم و خشک با آفتابی بسیار گرم است ودرشب ها

هواخنک است .

 

اقتصاد

اقتصاد روستای ما عمدتاً بر پایه کشاورزی و دامپروری است . کشاورزان عزیز روستای من از

طریق کاشت سیب زمینی ، گندم ،حبوبات و گیاهان علوفه ای(نظیر یونجه و ... ) امرار معاش

می کنند ...

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

کمی بیشتر درباره طایفه خلجهای فریدن و روستای خویگان بدانیم...

در روستای من همانند برخی جاهای دیگر شهرستان فریدن طایفه ای بزرگ به نام "خلج"

زندگی می کنند. در روستای من این طایفه بزرگ با فامیل " کریمی " شناخته می شود.

این طایفه ـ که قسمت مهمی از جمعیت روستا را تشکیل می دهد ـ همانند بیبشتر مردان

وزنان روستا به زبان فارسی محلی صحبت می کنند و همانند قشر عمده مردم روستا به کار

کشاورزی و دامپروری مشغولند.

اینکه این طایفه بزرگ کی وارد ایران و شهرستان فریدن شده و از کی در روستای خویگان

ساکن شده اند را این حقیر نتوانست به درستی بفهمد لیکن برای دانستن اطلاعات بیشتر

درباره این قوم وارد شده به ایران به یکی از منابع بزرگ اطلاعات دنیا سری بزنید.

از طریق لینک زیر :

درباره قوم بزرگ و گسترده خلج و تاریخچه این قوم بیشتر بدانیم .

برف روبی و بازیهای برفی

خدا می داند چه لذتی داشت سحر که بیدار می شدیم و چکمه های بلند سیاه پلاستیکی را

می پوشیدیم و پارو بدست به پشت بام می رفتیم تا برف باریده شب گذشته را پایین بریزیم!

آنقدر برف می بارید که گاهی برف پایین ریخته از پشت بامها ، البته در چند نوبت متوالی ، به

موازات لبه بام طویله می رسید و دیگر نمی شد به راحتی برف را پایین ریخت و ما ناچار می

شدیم برف را پارو پارو با فاصله دورتری پرت کنیم و این باعث بسته شده چند ساعته و گاه چند

روزه کوچه ها می شد ! حقیر به یا دارم که گاه از روی برفها ، بر روی پشت بامهای کوتاه می

رفتیم و باز به یاد دارم که برفهای پایین ریخته شده ی کنار خانه مان  وقتی زیاد می شد و از

ارتفاع قد مان تجاوز می کرد! داخل این تل برفی را خالی می کردم و روی آن را می پوشاندم و

برادر کوچکترم و یا پسرعمویم و ... را با حربه ای به آنجا می کشاندم و در یک عملیات حساب

شده درون آن حفره بزرگ می انداختم و ...! ای خدا!...

کسی از آن برفهای سرشار شادی و زندگی سراغی دارد؟

فلسفه ی کرسی نشینی در روستا!

در تمام دنیا چه چیزی صفای کرسی چوبی روستا را دارد!؟

خوشا کرسی نشینی به شب سرد      تو دانی کرسیه مرهم هر درد!

بعضیا معتقدند من دارم وقتم را تلف می کنم و نوشته های من ارزشی ندارد و به طور کلی

نسل امروز با این نوشته ها و عقاید و این افکار غریبه اند و من بهتر است به زندگی خودم

برسم! در جواب به این عزیزان می نویسم ضمن احترام به عقاید نچندان درست شما! اولاً

بالاخره باید نسل جدید با رسم و رسوم قدیمی پدرانشان آشنا شوند و من به نوبه خود تلاش

می کنم ابزار کوچکی باشم در راه تحقق قسمتی از این هدف ارزشمند ! ضمناً خواننده ی

عزیز! من گذشته از موضع گیری های مردم عزیزی که نوشته های مرا می خوانند می گویم

که من برای دل خودم می نوسم!

زمستان که فرا می رسید حس نوستالژیک انسان نیز به جوش و خروش می آید و هوس

نشستن در زیر کرسی داغ به سرش می زند .نسل امروزه شاید به یاد نیاورد که پدران و

مادرانشان چگونه در زمستان خود را گرم می کردند ،و شاید در اینده ای نه چندان دور اگر

بخواهیم فیزیک و آناتومی کرسی را برای کودکان شرح دهیم باید رنج سفر بر خود هموار

نماییم که یا به موزه ای مردم شناسی برویم و کرسی را زیارت کنیم و ...!

 این مبحث زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...!

ادامه نوشته

تصویر یــــــادگـــــاری

بر همه مشخص و آشکار است که حیات فریدن و از جمله روستاهای آن و طبیعتاً روستای

خویگان سفلی ـ روستای مردم غیرتمند و زحمتکش ـ مدیون و وابسته به بارشهای جوی و

نزولات آسمانی ست. این نزولات به امید خدا در سال جاری بیشتر وبهتر خواهد بود و با توجه

به خنکای زودرس  هوا در حال حاضر ـ که هنوز در فصل تابستان هستیم ـ امید این می دهد

که در پاییز و زمستان جاری بارشهای بیشتری در راه باشد و امیدوارم سالی که در پیش است

سال پربرکت و سخاوتمندی برای روستاییان عزیز و به ویژه روستای من باشد.

گرچه برف های چند متری که در سالهای گذشته می بارید و در برخی سالهای گذشته ، من

حقیر شخصاً به یاد می آورم که در دوران نوجونی ام برف هایی می بارید که ما در طول فصل

زمستان می توانستیم ازروی برفهایی روفته شده ی کنار ساختمانها روی پشت بامها برویم! 

تکرارشان مشکل به نظر می رسد ولی خدا تواناتر و کریم تر و سخاوتمند تر از باور ماست!

برای گفته خودم مبنی بر بارشهای زیاد سالهای گذشته راه دوری نمی روم در سال ۸۴ و یا ۸۵

این تصویر درست روبروی آموزشگاه کامپیوترسابق این حقیر در روستا ـ گرفته شده است.

تصویر بالا در اندازه اصلی

در سالهای گذشته در روستا چه می گذشت؟ تاپو چه بود؟ و ...

سلام .

از اینکه چند روزی نبودم و پایگاه به روز نشده عذرخواهی میکنم. این کار عللی داشته که با

عنوان کردنش سر شما بازدیدکننده عزیز را درد نمی آورم!

راستش در این پست قصد دارم کمی به گذشته برگردم و زمانی را که خودم درست به یاد می

آورم را با زمان حال مقایسه کنم البته از بعضی زوایای زندگی!

*****

بزرگترها حتما به یاد میارن و کوچکترها برای تایید نوشته های من از بزرگترها نظرخواهی کنن

و تاییدیه نوشته های مرا بگیرن!

چیزی حدود بیست تا بیست و پنج سال پیش! ربع قرن! زمان کمی نیست برای به هدف

رسیدن یک انسان و یا دسترسی به یک آرمان بزرگ و سرنوشت ساز! آرمانی مثل موفقیت در

رشته ی تحصیلی مورد نظر و رسیدن به مرتبه یک مهندس بزرگ ، یک پزشک توانا! یک معمار

همه فن حریف! یک استاد دانشگاه! یک تاجر موفق!و ... و حتی یک روستایی روستانشین

سربلند و پیروز! یک روستایی که در این مدت بتواند یک برنامه ریزی خوب و دقیق داشته باشد

و بتواند رد کنار زندگی ،تحصیل کند، از رفتار اشتباه دیگران در روستا به ویژه در مبحث

کشاورزی درس بگیرد ، تلاش کند فعالیتهایش بر اساس علم روز و تولیداتش بر اساس

نیازمندیهای روز بازار منطقه و حتی کشور باشد مسلماً موفق خواهد شد و هرگز نیازی به

کوچ به شهرستانها و شهرهای بزرگ را نخواهد داشت!!! همان شهرستانها و شهرهای بزرگی

کهخیلی از هم ولایتی ها و همشهریان من در آنها به کارگری و کارهای کم ارزش و بی

ارزش مشغول شده اند!!!

بگذریم که هر چه در این باره حرف زده شود غیر از درد و تلخی و اندوه ثمری ندارد و متاسفانه

گوش شنوای هم ولایتی های من دیگر خریدار حرفهای منطقی نیست و همین چند ماه

گذشته باز از جوانان روستا چند نفری به شهر کوچ کرده اند! جالب اینجاست که از بین اینها

یکی دونفرشان را می شناسم که از نظر فنی و قوای جسمی توانایی خوبی دارند و در امر م

قدس کشاورزی بسیار توانا هستند! حال از آنها باید پرسید با مدرک سیکل و دیپلم به شما در

شهر چه منصب ارزشمندی اعطا خواهند کرد؟! و ... بگذریم...!

 به ادامه مطلب روید ...

ادامه نوشته

راهکارهایی برای زندگی بهتر در روستا

قبول! سیب زمینی را نمی خرند! خوب که چی؟ این دلیل می شود تا من روستایم را ترک

کنم؟ کشاورزی ثمر آنچنانی ندارد؟! کود شیمیایی هر کیسه چهل هزار تومان؟! مزد کارگر

بیست تابیست و پنچ هزار تومان؟! مرغ کیلویی هفت هزار و پانصد تومان؟!خوب که چی؟اینها

باید ابزار ترک خانه و کاشانه من باشند؟ جوانهای روستا به سمت دام اعتیاد می روند! فلان

مواد فروش را در روستا  بارهادستگیرمی کنند و لی باحمایت فلان مقام آشنا!!!دوباره آزاد       

می شود و او دوباره به روستا برمی گردد و سوار برموتور دوباره اقدام به  توزیع مواد مخدر

می کند!!! سیصد و پنجاه گونی سیب زمینی را بهار امسال نزدیک کوه فلان در کنار روستای

سفتگان چال کرده ام و بولدوزر دولت آنها را دفن کرد!!!( این عین عبارت دوست عزیز من است

که از شدت استیصال و درماندگی در روستا در ابتدای بهار امسال چنین کاری کرده است) !

 آیا با این مشکلات، تنها راه چاره ترک روستاست؟!

برو ببینیم بابا! نفست از جای گرم درمی آید! تپه کهریز را ـ که جزو آثار باستانی روستاست به

همدیگر فروختند و شخم زدند و صاف کردند و رویش را سیب زمینی و گندم کاشتند! قبرستان

ارامنه را شخم زدند و از ان استخر درست کردند تا کشاورزی کنند!!! خوب! باشد چنین کرده

اند و البته کار بسیار زشت و غیرانسانی مرتکب شدند ولی آیا تو باید هر جا فشاری را متحمل

شدی شانه خالی کنی و مثل آدمهای ضعیف فرار کنی؟!

خوب پس چه کارکنم؟

چند دقیقه به حرفام گوش کن!

۱- اقا دور کاشت سیب ز مینی را موقتاً برای یکی دو سال خط بکش! چی میشه؟!!! به جای

کاشت محصول پر زحمت و پرهزینه سیب زمینی بیاو محصولات دیگه رو امتحان کن! گندم

بیشتر بکار! یونجه بکار! عدس و لوبیا و نخود بکار!هُلِّر و قَرکُره بکار! چی میشه؟! خداوکیلی

چرا نمیکاری؟

۲ - به جای کاشت این محصول بی ثمر! و به جای زغال کردن در چشم برف! بیا و درکنار

کشاورزی خود مثلاً زنبور پرورش بده! عسل تولید کن چرا دیگران باید کندوهایشان را بیارن و از

گل و بوته و شهد بیابان روستا استفاده کنن؟! تو خودت این کار را بکن!

۳- چرا ماهی پرورش نمی دهی؟ ماهی نه در انبار می ماند ، نه فاسد می شود، نه به

کسادی بازار برخورد میکند! و نه به فصل خاصی اختصاص دارد! یالله همین الان بهش فکر

کن! و اقدام کن! بجنب!

۴- چرا با امکانات مناسب روستا ما حتی یه پرورش مرغ و یا مرغداری نداریم؟ آیا ناف ما

روستاییها را با سیب زمینی بریده اند؟

۵- چرا پرورش شترمرغ و بوقلمون و ... نداریم! چرا؟ واقعاً چرا؟

۶- پرورش قارچ چطور؟ کاری بسیار آسان با نیاز به امکانات بسیار کم و با بازار مصرف عالی!

چرا انجام نمی دهی؟

۷ - و فرصتهای بسیارزیاد دیگری که همت و غیرت تو را می طلبد هموطن عزیز من در روستا!

گذشته از مسایل ذکر شده بالا آیا تو در شهر به غیر از کارگری و شغلهایی در سطح پایین

خواهی رسید؟

بی حساب می گم؟!

تصــــــــــــــــــــاویر متــــــــــــــــفرقه !!!

این تصاویر در دیماه ۱۳۹۰ در قسمتهای مختلف روستا تهیه شده است.خداوکیلی با دیدنش

چه حسی بهتون دست میده؟!روی سخنم بیشتربا کسانی است که روستا را رها کرده و

رفته اند!

 

سایت روستا 3 ساله شد!

تولدت مبارک!

سری شماره یک از پیامکهای ارسالی شما عزیزان به سایت روستا

عده زیادی از دانشجویان فهیم و مردم غیرتمند

وفرهنگ دوست روستای عزیزخویگان ودیگران

 به من حقیر لطف دارندو گاه با تلفن هایی که

 می زنند و یا باپیامهایی که ارسال می کنند و

یا در برخوردهای روزمره شان مرا می بینند،با

اظهار لطفشان مرامسرور و شرمنده میکنند .

                    تصویر روبرو در اندازه اصلی

 

این اولین سری پیامهای ارسالی به پیامگیر سایت است که جهت اطلاع و حسن نیت اینجانب

در سایت درج می شود. نظرات ، انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان مرا در پویاتر کردن سایت

روستا کمک می کند و من مشتاقانه منتظر دریافت این نظرات ارزشمند هستم.

لطفاً در صورتی که اسناد قدیمی ، تصاویری از گذشته روستا ،گزارش ، شعر و یا دلنوشته ای

دارید و می اندیشید که باید به اطلاع مردم عزیز برسد به من اطلاع بدهید.

لطفاً آدرس اینترنتی رسمی روستا را به اطرافیان و اقوامتان معرفی نمایید.

www.khoyganesofla.ir

*** 09138284  گفته :  سلام . راستش انتظار داریم مشکلات مردم را بیشتر منعکس کنی.

مثلاً من هر چه منتظر شدم هیچ صحبتی درباره کندن تپه کهریز و قبرستون ارامنه درسایت

نذاشتی!

پاسخ : ...

به ادامه مطلب بروید ... 

ادامه نوشته

یادی از گذشته ها

ممکن است کسانی که از اول در محیط دلچسب روستا زندگی کرده اند قدر و قیمت این محیط

ارزشمند و با صفا را ندانند و متوجه نباشند که گوهر صفای روستا و مردم بی نظیرش در شهر

یافت نخواهدشد! البته این غیرمعمول نیست که ما روستاییان تا زمانی که در محیط شلوغ و پر

ازدحام و بی رحم و عذاب آور شهر قرار نگیریم نتوانیم بهای والای زندگی در روستا را درک

کنیم . ما زاده  طبیعتی هستیم که صبح با صدای هی هی چوپان و موسیقی زنگهای خوش

نوای گوسفندان از خواب بیدار می شدیم و غروب هنگام، با بازگشت کشاورز و رعیت سخت

کوش و غیرتمند ، گامهای مهربان زندگی را در روزمره مان حس می کردیم. چه شد آن همه

هیاهوی شادی بخش و پر از خوشبختی کودکان و نوجوانان روستا؟! چه شد آن همه زندگی

مردان و زنان پرشور روستا؟! چه شد آن همه نزدیکی و یکرنگی و صمیمیت؟! چه شد آن شب

نشینیهای گاه و بی گاه همسایه های بی غل و غش؟! ای داد ! چه شد حس خوب و صمیمی

زندگی در رگبرگهای تن روستا! چه شد آن همه شیرواره کردنهای زنان همسایه؟! چه شد آن

همه خاک بازیهای کودکانه؟! چه شد آن همه جوانان پرانرژی که برای بازی فوتبال در میدان

بازی شرق روستا صف می کشیدند؟! چه شد شب های چله ای که همسایه ها به خانه ما

می آمدند و یا ما به منزل آنها می رفتیم برای شب نشینی؟! چه شد قرار گذاشتنهای جوانان و

حتی مسن ترها برای رفتن به کوه برای چیدن تره و ریواس و کرفس؟!چه شد آن همه صفا؟!

چه شد آن همه ....! 

پیام تسلیت

انـّا لله و انـّا اليه راجـعـون

 

خانواده محترم سوادکوهی و سایر بستگان! 

بدينوسيله درگذشت غم انگيز حاج خداکرم سوادکوهی ، را صميمانه تسليت

عرض نموده و براي آن مرحوم مغفور، علوّ درجات و براي شما و كليه بازماندگان 

 صبر و بردباري مسئلت مي نمايم.

 

گودرزي


عذرخواهی و اصلاح مطلب

در مطلب درج شده در تاریخ ۰۹/۰۶/۸۸ که با نام  : روستای خویگان سفلی آمده است اینجانب

فراموش نموده ام در لیست فامیل های مردم عزیز روستا فامیل سلیمانی را درج کنم ! ضمن

عذرخواهی از کسانی که این مطلب را عنوان کرده اند این فامیل نیز در لیست درج گردید. با

آرزوی سربلندی تمام مردم عزیز روستا و ایران!

آیینه عبرت _ خانه های آباد دیروز و آوار امروز!

نقبی به سالهای قبل ـ سالهایی که صفا و صمیمت دست در گردن زندگی داشتند ...!

... انگار همین دیروز بود که پدربزرگها و مادربزرگها در کنار خانواده حضور داشتند و با این حضور

گرم و صمیمانه شان کانون خانواده را گرم می کردند . انگار همین دیروز بود که همگی دور

کرسیهای آتشی جمع می شدند و پدربزرگ و مادربزرگ با نقل داستانهای شیرین ودلچسب و

یا اندرزها و نصیحتهای دلسوزانه و مبتنی بر تجربیات ارزشمندشان جلوه ای دلچسب وخاص

به خانواده هدیه می کرد .انگار همین دیرزو بودکه پدر بزرگ و یامادربزرگ در شرایط سخت و

حتی در درگیریهای خانوادگی و فامیلی و حتی قبیله ای ریش و گیس گرو می گذاشتند !

راستی امروزه ارج و قرب انسانها کجا رفته است؟! چرا دیگر امروز کسی برای ریشهای و

گیسهای سفید ...! انگار همین دیرزو بود که مادربزرگ پدری من روی چراغ علاءالدین خود

برای عموی مرحوم من ـ عمو کیامرث ـ غذا گرم میکرد! ای داد بیداد! انگار همین دیروز بود

 که مرحوم مشهدی حسینعلی محمودی ـ همسایه خانه قدیمی و آوار شده ما ـبه همراه

خانواده اش در خانه بزرگ و گلی و با صفایش زندگی میکرد! انگار همین دیروزبود که مرحوم

حاج ابوالقاسم سلیمانی درخانه بهداشت روستا با خلیل نجفی ( مسئول خانه بهداشت )

بر سر بی فایده بودن شربت سرماخوردگی بحث و شوخی میکرد! انگار همین دیروز بود

که حاج کرم خان ساعدی عصا بدست کوچه های روستا را می پیمود! انگار همین دیروز بود

 که خبر شهادت آیت و ایرج و سیامک و داراب و میرزاعلی را دادند و مردم به استقبال

پیکرهای مطهرشان شتافتند! انگار همین دیروز بود که همسایه های نازنین خانه قدیمی ما ـ

مرحوم مشهدی حسین آقا کریمی و همسر عزیزش و مرحوم نوروز فلامرز و  همسر

 گرامی اش ـ در کنار چشمه مقدس نظرگاه زندگی میکردند ! انگار همین دیروز بود که

عموی عزیزم زنده بود و مدام با او جر و بحث می کردیم!انگار همین دیرزو بود که آهرمز ـ

همسایه روبروی خانه جدید ما  ـ توی ایوان خانه با همسرش نشسته بود و جگر کباب

کرده بود و با  اشاره دست مرا برای خوردن کباب دعوت کرد ! انگار همین دیروز بود که

همسایه سالهای اخیر ـ مرحوم علیقلی مختاری و مرحومه همسرش ـ توی گوچه جواب

سلام مرا صمیمانه می دادند! انگار همین دیروز بود که در گرماگرم امتحانات ،خبر ارتحال

جانسوز امام (ره) را اعلام کردند! انگار همین دیروز بود که به همراه برادر و مادرم برای

ملاقات مرحوم حاج غلام سلیمانی به شهر اصفهان رفته بودم! انگار همین دیروز بود که 

مرحوم حاج ایرج کیان ارثی خبر درگذشت حاج خدامراد کیان ارثی و  مشهدی راه خدا

شهبازی را به مردم روستا داد و من ان لحظه بودم و شنیدم و اشک ریختم! انگار همین

دیروز بود که مرحوم مشهدی میرزا رشیدی ومشهدی ملا محمود باقرزاده وحاج احمد آقا

محمودی و همسرش ومرحوم مشهدی عباس نوری و مرحوم حاج عزیز آقا داوی ومرحوم

قنبر باقرزاده ـ پسر عمه عزیز من ـ و ... زنده بودند و حرف می زدند و زندگی میکردند !

انگار همین دیروز بود که پدر مهربان و غیرتمندم حیاط خانه را بیل می زد !

 انگار ...!

 خدایا به راستی دنیا به زحمت و مشقت و اندوه داغ عزیز دیدنش می ارزد؟!

خویگان سالهای 1360تا 1380 _ قسمت چهارم

بالاخــــانه

روی طویله واقع در حیاط قدیمی خانه ما مثل برخی دیگر از همشهریان عزیزم، ساختمانی موسوم

 به بالاخانه ساخته شده بود که با بیش از ده پله سنگی به کف حیاط می رسید.بالاخانه که ابعاد آن

 درست در ذهنم نیست ساختمانی مستطیلی شکل گلی بود که دارای یک یا دو درب ورودی چوبی

 داشت با ارتفاع حدود دومتر وعرضی کمی بیش از یک متر. در دیوار روبه حیاط ِبنا، یکی دو پنجره

 چوبی هم موجود بود که علاوه بر خلق نمای زیبایی برای بنا ، ...

به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...

ادامه نوشته

خویگان سالهای 1360تا 1380 _ قسمت سوم

کَــنده

صحبت ما برمیگردد به بیست سال پیش یا کمی بیشتر در روستا !خانه های قدیمی روستایی معمولاً

دارای طویله و آغل و بعضاً کنده بود .کنده طویله ای بود که معمولاً دارای شیبی ملایم به سمت داخل

زمین بود و دارای ورودی تنگ و تاریک با ارتفاعی نزدیک به دومتر و عرضی کمتر. این ورودیِ

چند متری به فواصل یکی دومتر به انشعاباتی ختم می شد که هر کدام ...

  به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

اصطلاحات محلی _ بخش دوم _ مربوط به دامداری و ...

در هر شهر و روستای فارسی زبان کمی تفاوت در گویشها و ادای کلمات و واژه ها به چشم

میخورد. این تفاوتِ ادای واژه ها به تفاوت لهجه منجر میشود و بااینکه تمام شهرها و

روستاهای فارسی زبان ایران از گویش واحد فارسی برخوردارند ولی لهجه های متفاوتی دارند

و این باعث زیبایی خاصی در گفتارشان می شود. در وستای من نیز با اینکه اکثریت مردم به

زبان فارسی صحبت میکنند ولی گویشی نسبتا خاص رایج است . گویشی که بر اساس بحث

مذکور از ادای متفاوت کلمات و واژه های فارسی حاصل آمده است. تفاوت گویش فارسی در

روستای من در مقایسه با زبان فارسی رسمی کشور چندان مشهود نیست ولی من به عنوان

مدیر این پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی بر خود لازم دیدم این تفاوتها را تا حد امکان در این وبلاگ

درج کنم تا بینندگان و بازدیدکنندگان با لهجه رایج در این روستا تا حدی آشنا شوند .

این بخش به معرفی واژه ها و اصطلاحات رایج در دامداری و ... اختصاص داده شد ه است :

چوقدار  : به کسی گفته میود که شغلش نگهداری و تربیت دام و خرید و فروش آن است.

مادگو (Madgov) : در زبان محلی به گاو ماده میگویند.

جونگو(Joonegov): در زبان محلی به گاو نر بزرگ چند ساله گفته میشود .

ورزو (Varzov): به گاو نرتنومندی گفته میشد که برای کارشخم زدن زمین کشاورزی یوغ بر

گردن او می گذاشتند و در صورت امکان دوتای آنها را با هم بکار میگرفتند.

گولو (Goulou) : در زبان محلی به گوساله میگویند.

قصّر (ghesser) : در زبان محلی به دام یائسه میگویند.

تگه (Tage) : به بزغاله های نربزرگ گفته می شود که معمولاً درجلوی گله حرکت می کنند که

معمولاً زنگوله بزرگی به گردن آنها آویزان میکنند و حکم طلایه و پرستیژ گلّه را دارند.

به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...

ادامه نوشته

عملیات گاز کشی روستا

در ملاقاتی که با دهیار محترم روستا داشتم این مطالب توسط این عزیز بیان گردید : در پی

عنایات ویژه مسئولین به رفاه مردم روستایی و تلاش هر چه بیشتر برای دردسترس قراردادن

امکانات بهتر برای زندگی در روستاها ، بالاخره رؤیای گازکشی روستا به ثمر نشست و به

واقعیت بدل شد. در پاییز ۱۳۸۹ گاز کشی روستای خویگان سفلی آغاز گردید و با همکاری

مسئولین ، شورای اسلامی و دهیار زحمتکش و توده مشتاق مردم روستا ، لوله گذاری اصلی

آغاز گردید.در ادامه ی کار در تابستان ۱۳۹۰ بیش از ۵۰۰ علمک نصب گردید و تا انتهای پاییز ۹۰

بیش از ۵۰ درصد از مردم زحمتکش روستا از نعمت بی نظیر گاز خانگی بهره مند گردیدند .

ایشان همچنین اظهار امیدواری کرد تا پایان زمستان ۹۰ همه مردم از این موهبت الهی

برخوردار شوند.

 

 

ارسال تصاویر توسط دوست عزیزم آقای کریمی

خویگان سالهای 1360تا 1380! "" قسمت دوم ""

خانه تنوری

در سمت چپ مغازه قدیمی ما و دقیقا چسبیده به آن خانه تنوری قرار گرفته بود که مشرف به

حیاط بود و از کف حیاط بیش از یک متر ارتفاع داشت و دروسط ایوان ( خانه تنوری ) تنور

قرار داشت . به این دلیل که دیوار جلوی خانه تنوری حذف شده بود و به جای ان ستون آجری

قطوری وزن سقف را تحمل میکرد با نشستن درون آن نمای حیاط کاملا در دید بیننده قرار

میگرفت ...

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

اصطلاحات محلی رایج روستای خویگان سفلی _بخش اول _اصطلاحات کشاورزی

در هر شهر و روستای فارسی زبان کمی تفاوت در گویشها و ادای کلمات و واژه ها به چشم

میخورد. این تفاوتِ ادای واژه ها به تفاوت لهجه منجر میشود و بااینکه تمام شهرها و

روستاهای فارسی زبان ایران از گویش واحد فارسی برخوردارند ولی لهجه های متفاوتی دارند

و این باعث زیبایی خاصی در گفتارشان می شود. در وستای من نیز با اینکه اکثریت مردم به

زبان فارسی صحبت میکنند ولی گویشی نسبتا خاص رایج است . گویشی که بر اساس بحث

مذکور از ادای متفاوت کلمات و واژه های فارسی حاصل آمده است. تفاوت گویش فارسی در

روستای من در مقایسه با زبان فارسی رسمی کشور چندان مشهود نیست ولی من به عنوان

مدیر این پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی بر خود لازم دیدم این تفاوتها را تا حد امکان در این وبلاگ

درج کنم تا بینندگان و بازدیدکنندگان با لهجه رایج در این روستا تا حدی آشنا شوند .

این بخش به معرفی واژه ها و اصطلاحات رایج در کشاورزی اختصاص داده شد ه است :

 

***   اُوگیرون : (آبگیران ) روال در سالهای قبل چنین بودکه کشاورزان برای تعویض

نوبت آب و تحویل گرفتن این نوبت از کشاورز قبلی ،زمانی را نزدیک غروب آفتاب در نظر

میگرفتند و برای اینکه این زمان را از دست ندهند نشانه ای مانند مقدار سایه ای که خورشید

نزدیک غروب بر کوهی مشخص ، ایجاد میکرد را به عنوان نشانه در نظر میگرفتند .این نشانه

از طرف همه مورد پذیرش قرار میگرفت و به منزله زمان تحویل نوبت آب به کشاورز بعدی بود

که در اصطلاح محلی به آن اوگیرون میگفتند .

***  میون کردن آب کشاورزی ...

با ادامه مطلب رجوع کنید ...

ادامه نوشته

درباره خانه بهداشت روستا

مختصر ومفید درباره خانه بهداشت روستا "  تقریباً واقع در مرکز روستا "

سال شروع ساخت : ۱۳۸۴

فضای کلی بنا : حدود ۸۰۰ مترمربع

هزینه ساخت و راه اندازی : کل هزینه ساخت و تکمیل بنا بالغ بر ...

به ادامه مطلب رجوع کنید ...

ادامه نوشته

اموزشگاههای روستای من !

لازم دانستم درباره شرایط و امکانات تحصیلی موجود در روستا اطلاعاتی را جهت استحضار

خوانندگان و دوستداران علاقه مند، در این پایگاه بگنجانم :

در روستا مدارسی در حال فعالیت در عرصه دانش آموزی و ارتقائ سطح کیفی و کمی تواناییهای

علمی فرزندان روستا هستند که به اختصار در این پست درباره آنها اطلاعاتی را قرار میدهم :

ادامه نوشته

توضیح تکمیلی درباره روستای نازنینم "  خویگان سفلی  "

***   خویگان سفلی از توابع بخش مرکزی ورزق جنوبی می باشد که در ۲۶ کیلومتری جنوب

شهر داران واقع شده است .

 ***   درسرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت روستا بالغ بر ۱۶۸۵ نفر در قالب ۳۹۶ خانوار اعلام

گردیده است .

 ***   در سرشماری سال ۱۳۹۰ جمعیت روستا بالغ بر ۱۸۶۵ نفر در قالب ۴۵۵ خانوار اعلام

گردیده است .

 ***   آمار اعلام شده  جمعیت توسط خانه بهداشت روستا تاییدشده است.

 ***   از اهالی روستا ۱۵۲۶ نفر دفترچه بیمه روستایی و عشایری دارند .

 ***   تعداد ۱۲ خانوار تحت پوشش بیمه نیروهای مسلح هستند .

 ***   این آمار توسط دهیاری محترم روستا تایید میگردد.

 

 با تقدیر و تشکر ویژه از دهیار محترم روستا

خویگان سالهای 1360تا 1380!    "" قسمت اول  ""

من ضمن معرفی شرایط و ساختمان زندگی قدیمی پدری ام، می خواهم این ساختمان و این

 زندگی را به عنوان نمونه ای برای زندگی اکثر مردم روستا در ذهن نسل جوان جا بدهم ؛ 

 مردم کم وبیش زندگیشان شبیه به مابوده است با تفاوتی کم و بیش ازنظر اقتصادی و... ؛ پدر

 مرحوم من تامین کننده خواروبار و قصاب خوش نام روستا بوده است و این را اکثر کسانی که

 او را میشناختند اذعان دارند .

 بگذریم ...

 همه ما گاهی به خاطراتمان سر میزنیم و گاهی از لب تاقچه خانه مان قاب عکس یادگاری  و

 یا یادبود پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست و ... را برمیداریم و با نگریستنی عمیق به آن

 تصویر تلاش میکنیم خاطرات کمرنگ شده را دوباره به باد بیاوریم .گاهی از این یادآوری شادی

 و هیجان  خاصی به ما دست میدهم و گاه اشک تلخ اندوه از چشمانمان سرازیر میشود.

 هدف من این است که به خواننده این مطلب ذهنیتی بدهم که بتواند زمانی بین 20 تا 25 سال

 پیش رو به خاطر آورد و یا اگر از اهالی نسل جدید است و چیزی به خاطر نمی آورد بتواند از

 مطالعه این نگاشته ها شرایط زندگی در آن زمان را تجسم کند!

 زندگی روستایی شبیه به زندگی من و خانواده ام در بیش از 20 سال پیش در همسایگی

 چشمه مقدس نظرگاه!

ادامه نوشته

شعر روستای نازنین من _ خویـــــــگان سفــــلی

عاشق روستا هستم و خدا میداند اگر می شد و من راه درامدی داشتم و زندگیم به سختی و

 

مشقت نمی رسید و مشکلاتی شبیه به تعهدم به کار در دانشگاه پیام نور گلپایگان نداشتم

 

و ... یک لحظه هم برای زندگی در روستایم تردید نمیکردم ولی افسوس که فعلا دستم کوتاه

 

است و ناچار به صبر وبردباری هستم ولی از خدا خواسته ام حتی الامکان سالهای اخر

 

عمرم را در بین مردم دوست داشتنی روستایم باشم . بگذریم ...

 

چند بیتی سروده ام البته به هم ریختگی و بالا و پایین دارد  در حال ویرایش و تنظیم آن هستم

 

ولی به هرحال پذیرا باشید و عذرم را بپذیرید که من از ادبیات سرودن شعر چیز زیادی نمیدانم.

 

این شعر هنوز کامل نیست و دارم روی ان کار میکنم ولی از هر موضوعی چند بیتی تقدیم

 

میکنم تا انشاالله نسخه نهایی و ویرایش شده ی آن خدمت عزیزانم تقدیم شود :

 

این شعر در ابتدا به زبان بختیاری سروه شد ولی هم اینک در حال تبدیل ان به گویش ساده و

 

شیرین فارسی هستم : قسمتهایی از این شعر تقدیم به همت و غیرت مردان و زنان

 

زحمتکش روستایم.

 

*********************

*************

*******

 

خوشا خویگون که مردم مهربونن        کشاورزابه صحرا دُر فشونن

 

خوشا قهقهه زنون کپک مستش          خدا گردیده قلبم پای بستش

 

......... 

 

ادامه نوشته

گاز _ موهبتی الهی

سلام ...

 

به گفته آقای علیرضا کریمی از اعضای شورای اسلامی روستا ؛ عملیات گاز کشی روستا

که از مهرماه ۸۹ آغاز شده و تا کنون ادامه داشته است ، با جدیّت دنبال میشود.

 

وی افزود : تلاش همه دست اندرکاران  این است که تا قبل از شروع فصل زمستان همه یا

حداقل بیشتر اهالی از نعمت پاک و بی نظیر گاز بهره مند شوند.

 

همچنین اضافه کرد : به طور معمول در هر ۲۴ ساعت گاز مصرفی ۱۰ خانوار پس از تایید

مهندسین مسئول وصل شده و این خانوارها میتوانند بلافاصله از این موهبت الهی استفاده

نمایند.

 

مدیریت پایگاه اصلاع رسانی روستا ، به همه دست اندکاران این طرح خطیر حسته نباشید

عرض نموده و دست تک تک این زحمتکشان را می بوسد.