مشکل آب روستا دقیقا چه بود و یا دقیقا چه هست؟

بارها از من خواسته شده که مسئله آلودگی آب روستا و گاها بوی بد و نامطبوع ان را پیگیری کنم ولی اونقدر

مشغله دارمکه متاسفانه مجالی برای سر زدن به روستا و تحقیق در این باره ندارم و الان نزدیک به یک ماه و نیم

هست که به روستا و خانه ی پدری سر نزده ام  گرچه محل کارم هم داران و نزدیک روستا هست ...!

 به هر حال هر عزیزی دراین باره اطلاعات مستند و قابل ذکری داره  و یا درباره فصل زمستان اگه مطلب و یا

تصویری ، خاطره ای و ... هست لطفا یا به ادرس سایت روستا بفرسته و یا در قسمت نظرات درج کنه ؛درصورت

متناسب و مستند بودن،  اونو در سایت درج کنم تادیگران هم مطالعه  کنن.

از همه ی عزیزانی که برای سر زدن به این پایگاه اطلاع رسانی زمان صرف میکنن تشکر میکنم.

کمی درد و دل ...! *** قسمت دوم

در نقد شرایط کنونی حاکم بر روستا مسئله ای دیگرکه به شدت رخ می نماید و متاسفانه به صورتی هویدا

همچون اکثرمناطق کشور درزندگی روزمره ی مردم ساری و جاریست مسئله ی تلخ و اندوهبار" اعتیاد "است.

خدای ناکرده به هیچ وجه ، هدفم تخریب چهره ی زحمتکشان و درد آشنایان این عرصه ی مخوف نیست ؛ چه

کسانی که به این افیون خانمانسوز دچار شده اند و هستی شان را افعی بی مهر اعتیاد بلعیده است و چه بسا

خودشان را و خانه و خانواده و زن و فرزند را در این مسیر به تباهی کشانده اند و چه عزیزانی که برای سامالن

بخشیدن به زندگی این عزیزان بیمار رنجها و مرارتهای طاقت فرسایی را متحمل شده و فداکارانه و صبورانه تلاش

می کنند تا آنچه را در توان دارند هزینه کرده و یک زندگی رو به تباهی را نجات ببخشند ! من هرگز نمی خواهم

کسی را متهم کنم چون در این رابطه در خود صلاحیت لازم را نمی بینم که برای به پای میز دادگاه کشاندن

شخص و یا ارگانی اظهار نظر کنم و دلیلم این است که  اولاً ریشه ی این بلا که بر زندگی مردم شریف ایران فرود

آمده است صددرصد در بیرون مرزهای کشور است و ریشه کنی این جزام زندگی سوز نیاز به یک حماسه ی

جهانی دارد و دوماً رهایی از این سیل ویرانگر نیازمند زمان بوده و رهایی از این بند قرص و محکم ، یک پروسه ی

طولانی و هدفمند را می طلبد.به هر حال امیدوارم این هیولای سرسخت با همت عزیزان در دام افتاده و تلاش و

صبر و غیرت مسئولان و دوستان و دلسوزان در بند شده و سایه ی شوم اعتیاد از زندگی مردم عزیز کشور من ،

روستای من و حتی دنیا رخت بربندد و مجال زندگی دوباره به بیماران این عرصه خوفناک اعطا شود.

و اما فریاد بزنم که در روستای من هم متاسفانه این معضل به چشم می خورد و من در گشت و گذاری که در

صحرا و کوهستان و چند باغ به جای مانده در روستا داشتم بدبختانه ابزار به جای مانده از استعمال دخانیات را

به وفور دیدم  و حقیقتاً بسیار افسوس خوردم که چرا باید صحرا و کوهستان که زمانی در آن بسیار به ندرت از این

اتفاقات می افتاد الان باید مکانی امن و در دسترس باشد برای ارتکاب به این عمل زشت و غیرانسانی؟

راستش حجالت کشیدم تصاویر مربوطه را قرار بدهم و عزیزانی که قصد مخالفت با این مطلب دارند کافیست سری

به صحرا بزنند و در کنار چشمه ها و درون باغها را کمی جستجو کنند...!

آنقدر این بدبختی رایج و معمول شده که من خودم بارها شنیده ام که وقتی موتورسواران و یا اتومبیل سوارانی به

سمت صحرا حرکت می کنند ؛ گفته می شود : فلانی و فلانی هم رفتن یه سر بکشن!!!

 این جمله بارها درباره ی خود من هم استفاده شده،شنیدم کسانی گفته اند که پسر فلانی هم برای دود و

دمش تا به روستا می اید به همراه دوستان برای سیخ وسنگ به صحرا می رود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جهت اطلاع و اطمینان عزیزان همشهری بازدیدکننده عرض کنم : من به روح پدر بزرگوارم قسم می خورم تا حالا

هرگز گرد استعمال مواد مخدر نرفته و انشالله هرگز شأن انسانی و هویت خودم را به منجلاب نخواهم کشید!

... در اخر ضمن هشدار به جوانان عزیز مبتلا و آرزوی رهاییشان از این بلای هولناک و توفیق بیشتر برای تمام

زحمتکشان این عرصه ی مقدس ، بار دیگر اعلام میکنم قصدم اعلام خطریست که جوانان روستای مرا همانند

تمامی جونان عزیز کشورم تهدید می کند و هرگز نخواسته ام شخص و یا ارگانی را زیر سوال ببرم چرا که میدانم

 مبارزه با دیو دیوانه ی اعتیاد سخت و زمانبر بوده و معتقدم با یک بسیج همگانی فرهنگی و آموزشی و حمایت

سازمانهای ذیربط و البته خانواده ها و صبر و بردباری ، این مصیبت خاموش از جامعه ی انسانی ما دور خواهد شد!

یا علی

 

کمی درد و دل ...! *** قسمت اول

... گرچه اعلام یکی دو هفته ای ست اعلام کرده اند آب آشامیدنی روستا دیگر مشکلی ندارد!!! و از نظر

بهداشتی کاملاً سالم است ولی واقعاً چه اتفاقی افتاد که یهو بدون ریزش نزولات آسمانی و یا اتفاق زیبای

دیگری ، آب بی ضرر اعلام شد؟!!!

قبلاً شنیده بودیم که مسئولان علت هشدار برای استفاده از اب آشامیدنی خویگان سفلی و برخی روستاهای

دیگر شهرستان را بالا بودن میزان نیترات اعلام کرده اند و به بیان دیگر غلظت این ماده در آب آشامیدنی از مقدار

مجاز بیشتر است که این شاید به دلیل عدم بارندگی مناسب در سنوات قبل باشد و یا شاید به دلیل استفاده

بی رویه از کودهای شیمیایی و سموم دفع آفات در مزارع کشاورزی در برخی !!! روستاهای شهرستان اتفاق

افتاده باشد و یا شاید ...  !

بگذریم من هدفم از پیش  کشیدن این مبحث ،ایجاد شک و شبهه در مصرف آب روستا نیست درد دل من  چیز

دیگری ست ، چند روز پیش برای سرکشی به خانه ی پدری و در اصل برای دست بوسی مادر بزرگوارم به روستا

رفته بودم و چند روزی ماندم ،راستش کمی در احوال مردم که دقیق شدم یهو پشتم تیر کشید! چرا؟! می گویم!

راستش به صحرا که سر زدم علاوه بر گرمای طاقت فرسای بی سابقه ای که کشاورزان و دامداران را رنج می داد

غربت گزنده ای در صحرا حس کردم ( مهاجران شهرنشین با رفتن به صحرا کمی حس تلخ را مزمزه کنند!) واقعیت

این است که مسایلی چون خشکسالی و مهاجرت صفا را نه تنها از کوچه های روستا به غارت برده اند بلکه نبود

نیروی کار جوان و بالارفتن هزینه های کشاورزی لاجرم روش کشت را به سمت و سوی مکانیزه شدن سوق داده

است، مثلا همین قصه ی بارانی کردن مزارع که البته شاید باتوجه به کمیود آب، واقعاً گریزی از آن نباشد ؛

سبب شده است  :

* صحرا از آن حالت روح پرور و سنتی خارج شده و دیگر درجویهای آب در دل صحرا خبری از صدای مسحور کننده و

جادویی آب نیست وآدم ها که هیچ،گوسفندان هم برای نوشیدن جرعه ای آب گاه باید کیلومترها راه پیمایی کنند!

* استخرچاههای آب کشاورزی که زمانی به عنوان تفریحگاههای برای شنای جوانان ، شستشوی گوسفندان و

تجمع گاوچرانها و چوپانان برای صرف غذای ظهر بود و تا حدودی سبب تلطیف هوای صحرا می شد و بهانه ای برای

تازه شدن دیدار جوانان و رونق بازیها و سرگرمیهای محلی و سنتی بود به یکباره تغییر کاربری داده شده و یا خاک

ان را برای مصارف ساختمان سازی و یا برای تزریق به زمینهای نامرغوب کشاورزی برده اند و یا تسطیح شده و به

زمینهای کشاورزی مجاورش پیوست شده و جایش را مشتی گندم و یا چند کیلویی سیب زمینی کاشته اند...!

البته در شرایط کنونی و مخصوصاً عدم حضور نیروی جوان کشاورز، با این روشهای جدید کشاورزی و استفاده از

ادوات مکانیزه سطح زیر کشت تا دو برابر افزایش می یابد ولی دیگر از ان صفای سنتی خبری نیست!

گشتم نبود نگرد نیست!

مسئله ی تاسف برانگیز و اسفبار دیگری که در دل صحرا دیده ام ...!

قسمت تلخ تر این ماجرا ادامه دارد و به زودی اضافه خواهد شد ...

بالاخره یه خبر خوب!

با سلام خدمت همشهریان عزیز در داخل روستا و ییرون ازآن! و آرزوی قبولی طاعات و عبادات!

داخلی ها که در جریان هستند ! این مطلب بیشتر برای اطلاع عزیزان همشهری هست که در

 بیرون از روستا زندگی می کنند !

به اطلاع این عده از عزیزان که کمتر در جریان اتفاقات داخل روستا هستند برسانم که آب

آشامیدنی روستا توسط بهداشت،بهداشتی، سالم و قابل شرب اعلام شده و بر همین اساس

 منبع هایی که در گوشه و کنار روستا قرار داده شده بود و مردم آب آشامیدنی خود را از

طریق این منابع تامین میکردند برداشته شدندو ...

چی؟! فابده ی این خبر چیه؟ عرض میکنم!

عزیزان خارجی می تونن با خیال راحت بلافاصله بعد از اتمام ماه مبارک رمضون به ده

تشریف بیارن و مهمونیای عقب افتاده رو از سر بگیرن و مراحم ( دقت بفرمایین : مراحم )

 هموطنان در داخل روستا باشند.

تا اتفاق جدیدی نیفتاده که مهمونیا برنامش به هم بریزه عجله کنین!

برف روبی و بازیهای برفی

خدا می داند چه لذتی داشت سحر که بیدار می شدیم و چکمه های بلند سیاه پلاستیکی را

می پوشیدیم و پارو بدست به پشت بام می رفتیم تا برف باریده شب گذشته را پایین بریزیم!

آنقدر برف می بارید که گاهی برف پایین ریخته از پشت بامها ، البته در چند نوبت متوالی ، به

موازات لبه بام طویله می رسید و دیگر نمی شد به راحتی برف را پایین ریخت و ما ناچار می

شدیم برف را پارو پارو با فاصله دورتری پرت کنیم و این باعث بسته شده چند ساعته و گاه چند

روزه کوچه ها می شد ! حقیر به یا دارم که گاه از روی برفها ، بر روی پشت بامهای کوتاه می

رفتیم و باز به یاد دارم که برفهای پایین ریخته شده ی کنار خانه مان  وقتی زیاد می شد و از

ارتفاع قد مان تجاوز می کرد! داخل این تل برفی را خالی می کردم و روی آن را می پوشاندم و

برادر کوچکترم و یا پسرعمویم و ... را با حربه ای به آنجا می کشاندم و در یک عملیات حساب

شده درون آن حفره بزرگ می انداختم و ...! ای خدا!...

کسی از آن برفهای سرشار شادی و زندگی سراغی دارد؟

فلسفه ی کرسی نشینی در روستا!

در تمام دنیا چه چیزی صفای کرسی چوبی روستا را دارد!؟

خوشا کرسی نشینی به شب سرد      تو دانی کرسیه مرهم هر درد!

بعضیا معتقدند من دارم وقتم را تلف می کنم و نوشته های من ارزشی ندارد و به طور کلی

نسل امروز با این نوشته ها و عقاید و این افکار غریبه اند و من بهتر است به زندگی خودم

برسم! در جواب به این عزیزان می نویسم ضمن احترام به عقاید نچندان درست شما! اولاً

بالاخره باید نسل جدید با رسم و رسوم قدیمی پدرانشان آشنا شوند و من به نوبه خود تلاش

می کنم ابزار کوچکی باشم در راه تحقق قسمتی از این هدف ارزشمند ! ضمناً خواننده ی

عزیز! من گذشته از موضع گیری های مردم عزیزی که نوشته های مرا می خوانند می گویم

که من برای دل خودم می نوسم!

زمستان که فرا می رسید حس نوستالژیک انسان نیز به جوش و خروش می آید و هوس

نشستن در زیر کرسی داغ به سرش می زند .نسل امروزه شاید به یاد نیاورد که پدران و

مادرانشان چگونه در زمستان خود را گرم می کردند ،و شاید در اینده ای نه چندان دور اگر

بخواهیم فیزیک و آناتومی کرسی را برای کودکان شرح دهیم باید رنج سفر بر خود هموار

نماییم که یا به موزه ای مردم شناسی برویم و کرسی را زیارت کنیم و ...!

 این مبحث زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...!

ادامه نوشته

نحوه کشت یونجه - مقاله آموزشی شماره سه

 به نام خدا
 
در راستای آموزش بهتر و اگاه سازی مناسب برای برداشتن گامهای موفق و سودمند تر در
 
امر مقدس کشاورزی در روستای محبوبم و با هدف خدمت ناچیزی به امر شکوفایی و رونق
 
بیشتر این پیشه ی ارزشمند،مقاله ی کشت صنعتی و اصولی یونجه را برای اطلاع عزیزان و
 
غیرتمندان کشاورز روستا تهیه کرده ام که در این پست درج می نمایم. امید که سودمند افتد.

۱- آماده سازی زمین :


یونجه گیاهی چند ساله است، لذا بازدن شخم عمیق ،دیسک ،لولر بسترکاشت آماده می شود.خاک های خوب وحاصل خیز با کلسیم کافی برای یونجه مناسب( واکنش خاک۵/۷-۵/۶= PH )است.

۲-تناوب زراعی:


عمرمفید واقتصادی یونجه درمواردی ۷-۵ سال است وبعداز برگرداندن یونجه بعلت تثبیت ازت در خاک بوسیله ازتوباکترهای ریشه گیاه کاشت نباتات وجینی مانند سیب زمینی – غلات – یونجه درنظرگرفته می شود.

۳- تاریخ کاشت:


یونجه را می توان دردو فصل پائیز و ...                      به ادامه مطلب مراجعه شود ...

ادامه نوشته

مزایای آبیاری بارانی - مقاله شماره دو

مقدّمه

آبياري به معني پخش آب روي زمين جهت نفوذ در خاك براي استفاده گياه و توليد محصول مي‌باشد.

آبياري و مديريت آب در مزرعه در عين سادگي هنوز هم از پيچيده‌ترين و به عبارتي از مشكل‌ترين عمليات

كشاورزي به شمار مي‌رود. بسياري از متخصصان كشاورزي آبياري را يك هنر مي‌دانند تا علم ، و برخي

آن را يك فن قلمداد مي‌كنند.

مزاياي آبياري باران

• امكان استفاده در زمنيهاي پر شيب.

• توزيع يكنواخت آب آبياري در تمام نقاط مزرعه.

• كمك به رشد بهتر گياهان با لطيف كردن محيط اطراف گياهان.

معايب آبياري باراني

• سموم آفت كش و قارچ كش را از روي برگها مي‌شويد.

• تاثير نامطلوب باد در توزيع يكنواخت آب در اين نوع از روشهاي آبياري.

• هزينه سرمايه گذاري اوليه نسبتا زياد.

انواع روشهاي آبياري باراني

يكي از روشهاي آبياري است كه آب را توسط آب پاشها به صورت قطرات ريز باران در آورده و در سطح

زمين پخش مي‌نمايند و رطوبت مورد نياز گياه تامين مي‌شود. روشهاي آبياري باراني بر اساس نوع

حركت بال آبياري به چهار دسته تقسيم مي‌شوند: سيستم‌هاي آبياري باراني ثابت ، سيتم‌هاي باراني

نيمه ثابت ، آبياري باراني با جابجايي متناوب ، آبياري باراني با جابجايي مداوم.

آبياري باراني ثابت

در اين روش ، به تعداد كافي بال آبياري و آبپاش وجود دارد بطوريكه احتياجي به جابجايي بالهاي آبياري و

آبپاشها در طول فصل زراعي نمي‌باشد. در سيستم‌هاي ثابت ممكن است بالهاي آبياري به صورت ثابت

در زير زمين كار گذاشته شود يا اين بالها در ابتداي فصل رشد روي زمين چيده شود و در انتهاي فصل

رشد جمع شوند.

آبياري باراني نيمه ثابت

در اين روش ، بالهاي آبياري زيرزمين قرار مي‌گيرند و پس از هر آبياري فقط آبپاشها برروي بال آبياري جابجا

مي‌شوند. اين كار توسط شيرهاي خودكاري كه روي بالهاي آبياري نصب شده صورت مي‌گيرد.

آبياري باراني با جابجايي متناوب

در اين روش ، بال آبياري در حاليكه آب پاشها روي بال آبياري ثابت مي‌باشند، پس از انجام هر آبياري

جابجا شده و به محل اسقرار بعدي منتقل مي‌شوند. پس از هر آبياري ، بال آبياري از لوله اصلي جدا

شده و به محل بعدي منتقل مي‌شود. براساس روش انتقال بال آبياري سيستم‌هاي آبياري باراني با

جابجايي متناوب به سه دسته تقسيم مي‌شوند.

سيستم آبياري باراني جابجايي با دست

در اين روش ، لوله‌هاي اصلي در طول فصل آبياري ثابت بوده ولي بالهاي آبياري پس از هر آبياري به همراه

آب پاشهاي نصب شده روي آنها توسط دست جابجا مي‌شوند.

سيستم آبياري باراني قطره‌اي كوچك

در اين روش ، بال آبياري شامل لوله‌هايي است كه به دور قرقره‌اي پيچيده شده و در فواصل معيني روي

لوله اصلي نصب مي‌شود. در انتهاي هر يك از لوله‌ها ، آبپاشها توسط ارابه كوچك وصل شده‌اند، ‌اين

آبپاشها در ابتداي آبياري به انتهاي زمين كشيده مي‌شوند بطوريكه در اين زمان قرقره كاملا باز شده

است.

آبياري باراني آبفشان غلتان

اين نوع سيستم شبيه سيستم آبياري باراني جابجايي با دست است با اين تفاوت كه مجموعه يك بال

آبياري روي چرخهاي فلزي سوار شده و كل اين مجموعه داراي يك موتور بنزيني است.

سيستم آبياري باراني با جابجايي مداوم

در اين روش بال آبياري در موقع عمل آبياري داراي يك حركت مداوم و پيوسته است. اين سيستم آبياري

شامل سه دسته سيستم آبياري باراني آبفشان دوار ، آبفشان خطي و آبفشان قرقره‌اي است.

سيستم آبياري باراني آبفشان دوار

در اين روش ، بال آبياري شامل يك سازه بزرگ فلزي است كه توسط برجكهايي در ارتفاع بلندتر از گياه

قرار گرفته و حول نقطه مركزي كه در همان نقطه اتصال بال به لوله اصلي است دوران مي‌كند. با توجه به

نوع حركت دوراني بال آبياري ، آبياري مزارع به صورت دايره‌اي شكل صورت مي‌گيرد.

سيستم آبياري باراني آبفشان خطي

از لحاظ شكل ظاهري شبيه سيستم آبياري باراني آبفشان دوار است با اين تفاوت كه در اين روش ، خط

لوله اصلي در كنار زمين قرار گرفته و بال آبياري در كنار آن حركت رفت و برگشتي دارد.

سيستم آبياري باراني آبفشان قرقره‌اي

در اين روش بال آبياري شامل يك لوله است كه از يك طرف به دور يك قرقره بزرگ پيچيده شده و از طرف

ديگر به ارابه بزرگي كه آبپاش روي آن قرار گرفته متصل مي‌شود. براي شروع آبياري ، معمولا قرقره و ارابه

را به كنار زمين و جايي كه شير آب از لوله اصلي وجود دارد منتقل كرده و پس از اتصال قرقره به شير آب ،

ارابه را توسط تراكتور كشيده و به انتهاي زمين انتقال مي‌دهند.

در اين حالت لوله از دور قرقره باز مي‌شود. با برقرار شدن جريان لوله توسط موتور ، شيلنگ به دور قرقره

جمع مي‌شود و ارابه را به طرف قرقره مي‌كشد با حركت ارابه از انتهاي زمين به طرف قرقره ، آبياري يك

نوار كامل از عرض زمين انجام مي‌گيرد.

تاثیر کودهای شیمیایی وسموم دفع آفات بر کیفیت محصولات کشاورزی

سالانه 800 میلیارد تومان یارانه برای کودهای سرطان زا پرداخت می شود. استفاده بیش از

حد سموم دفع آفات و کودهای شیمیایی در زمین های کشاورزی باقی ماندن این ترکیبات

وعناصر خطرناک در میوه جات و سبزی ها باعث افزایش نگران کننده آمار ابتلا به سرطان

وطیف گسترده ای از بیماریهای خطرناک از نارسایی های کلیه گرفته تا پارکینسون شده

است .

دکتر محمد جعفرملکوتی،عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس دارنده مقام نخست

کشاورزی آکادمی علوم جهان سوم و متخصص کود،ضمن هشدار در این مورد می گوید :وجود

میوه ها وسبزیجات به ظاهر درشتی فاقدطعم وخاصیت های چند دهه پیش خود است،ناشی

از استفاده بی رویه کودهای شیمیایی وسموم دفع آفات وباقی ماندن ترکیبات آنها در

محصولات می باشد.وی می افزاید:یارانه 800 میلیاردتومانی دولت به کود و سموم دفع آفات

درحقیقت دادن یارانه به یک سم مهلک ومخاطره انگیز برای سلامت جامعه است.به گفته وی

با اطمینان می توان اذعان داشت که بسیاری از میوه جات وسبزیجات آلوده به نیترات

وکادمیوم به عنوان 2 عامل بیماری زاو سرطان زاست.این در حالی است که قانون مصوب

سال 78 برای دادن یارانه به کودهای آلی که ضرری برای انسان ومحیط زیست ندارد هنوز

اجرایی نشده است.

دکتر مسعود تجریشی مدیر دفتر مطالعات آب و محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف ...

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

راهکارهایی برای زندگی بهتر در روستا

قبول! سیب زمینی را نمی خرند! خوب که چی؟ این دلیل می شود تا من روستایم را ترک

کنم؟ کشاورزی ثمر آنچنانی ندارد؟! کود شیمیایی هر کیسه چهل هزار تومان؟! مزد کارگر

بیست تابیست و پنچ هزار تومان؟! مرغ کیلویی هفت هزار و پانصد تومان؟!خوب که چی؟اینها

باید ابزار ترک خانه و کاشانه من باشند؟ جوانهای روستا به سمت دام اعتیاد می روند! فلان

مواد فروش را در روستا  بارهادستگیرمی کنند و لی باحمایت فلان مقام آشنا!!!دوباره آزاد       

می شود و او دوباره به روستا برمی گردد و سوار برموتور دوباره اقدام به  توزیع مواد مخدر

می کند!!! سیصد و پنجاه گونی سیب زمینی را بهار امسال نزدیک کوه فلان در کنار روستای

سفتگان چال کرده ام و بولدوزر دولت آنها را دفن کرد!!!( این عین عبارت دوست عزیز من است

که از شدت استیصال و درماندگی در روستا در ابتدای بهار امسال چنین کاری کرده است) !

 آیا با این مشکلات، تنها راه چاره ترک روستاست؟!

برو ببینیم بابا! نفست از جای گرم درمی آید! تپه کهریز را ـ که جزو آثار باستانی روستاست به

همدیگر فروختند و شخم زدند و صاف کردند و رویش را سیب زمینی و گندم کاشتند! قبرستان

ارامنه را شخم زدند و از ان استخر درست کردند تا کشاورزی کنند!!! خوب! باشد چنین کرده

اند و البته کار بسیار زشت و غیرانسانی مرتکب شدند ولی آیا تو باید هر جا فشاری را متحمل

شدی شانه خالی کنی و مثل آدمهای ضعیف فرار کنی؟!

خوب پس چه کارکنم؟

چند دقیقه به حرفام گوش کن!

۱- اقا دور کاشت سیب ز مینی را موقتاً برای یکی دو سال خط بکش! چی میشه؟!!! به جای

کاشت محصول پر زحمت و پرهزینه سیب زمینی بیاو محصولات دیگه رو امتحان کن! گندم

بیشتر بکار! یونجه بکار! عدس و لوبیا و نخود بکار!هُلِّر و قَرکُره بکار! چی میشه؟! خداوکیلی

چرا نمیکاری؟

۲ - به جای کاشت این محصول بی ثمر! و به جای زغال کردن در چشم برف! بیا و درکنار

کشاورزی خود مثلاً زنبور پرورش بده! عسل تولید کن چرا دیگران باید کندوهایشان را بیارن و از

گل و بوته و شهد بیابان روستا استفاده کنن؟! تو خودت این کار را بکن!

۳- چرا ماهی پرورش نمی دهی؟ ماهی نه در انبار می ماند ، نه فاسد می شود، نه به

کسادی بازار برخورد میکند! و نه به فصل خاصی اختصاص دارد! یالله همین الان بهش فکر

کن! و اقدام کن! بجنب!

۴- چرا با امکانات مناسب روستا ما حتی یه پرورش مرغ و یا مرغداری نداریم؟ آیا ناف ما

روستاییها را با سیب زمینی بریده اند؟

۵- چرا پرورش شترمرغ و بوقلمون و ... نداریم! چرا؟ واقعاً چرا؟

۶- پرورش قارچ چطور؟ کاری بسیار آسان با نیاز به امکانات بسیار کم و با بازار مصرف عالی!

چرا انجام نمی دهی؟

۷ - و فرصتهای بسیارزیاد دیگری که همت و غیرت تو را می طلبد هموطن عزیز من در روستا!

گذشته از مسایل ذکر شده بالا آیا تو در شهر به غیر از کارگری و شغلهایی در سطح پایین

خواهی رسید؟

بی حساب می گم؟!

نقبی به سالهای تحصیلی دوران ابتدایی و راهنمایی

دوستان سلام!

 ضمن عذرخواهی از اینکه چند روزی هست مطلب جدیدی قرار نداده ام امروز با مطلبی

متفاوت و قابل توجه سایت رسمی روستا را به روز می کنم. این مطلب خاطرات دوستان

زیادی را تازه و زنده خواهد کرد . امیدوارم کسی به خاطر رونمایی از خاطرات تلخی که

می نویسم از من دلخور نشود.منتظر ارسال خاطرات و نظرات همه دوستان و خوانندگان

عزیز هستم.




خدمت همه همشهریان عزیزو همه کسانی که وقتی صرف می کنند و زمان ارزشمندشان را

به خواندن مطالب این سایت اختصاص می دهند ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . راستش

گذشته بسیار برایم ارزشمند و خاطره ساز است؛زمانی که رجوع می کنم به زندگی سالهای

قبل حقیقتاً اشک به چشمم می آید،هم برای کمبودن امکانات زندگی و سختیهای آزار دهنده 

در آن روزگار و البته به حاشیه رفتن آن همه صفا و صمیمیت و یک رنگی دلم به درد می آید .

صفات ارزشمندی که گرچه هنوز از زندگی انسانها و مخصوصاً همشهریان عزیز من رخت بر 

نبسته و کاملاً محو نشده اند ولی کسانی که سنّشان به اندازه ی این بنده حقیر و یا بیشتر

هست ، می توانند حس کنند وحتی به عینه ببینند که مردم این روزگار با مردم روزگار بیست

سی سال پیش و مردم قدیمی تربسیار تفاوت کرده اند؛هم تفاوتهای خوب!و هم تفاوتهای بد.

 این مطلب مخصوص را برای تجدید خاطره دوستان و همکلاسیهای قدیمی و آگاهی دوستان

امروز می نویسم.

گفتنی ها بسیار است.این پست برای معرفی تنبیهای رایج دوران ابتدایی وراهنمایی من و

همکلاسی هایم است.

از زمانی که خودم به یاد می آورم حرف می زنم.ابتدایی بودم و البته درست یادم نیست اول

بودم و یا دوم ابتدایی، حدس می زنم اول بودم و از مدرسه فراری! درست نوشته ام فراری!

چرا؟!راستش هم خیلی بازیگوش بودم و بی توجه به درس و مشق و هم معلّمهای آن زمان

دست بزنشان بسیار ملس بود ودرحد تیم ملی کتک می زدند .من هم به خاطرسربه هوابودنم

و طبیعتاً مشقهای ننوشته ودرسهای نخوانده ، مشتری پروپاقرص ترکه های تر بودم. راستش

برخی معلّمها روشهای دیگری به غیر از ترکه زنون برای تربیت فیزیکی !دانش آموزان داشتند؛

اینجانب اسم هیچ معلّم یا دفتردار و رئیسی را نمی برم چون دوست ندارم به شخصیت کسی

توهین کرده باشم و یاباعث بشوم دیگران با به خاطر آوردن آن روزگار،خدای ناکرده به معلمی

از معلّمهای آن زمان ( که البته تعدادی از آنها غریبه بودند ) توهین کند.

روش اوّل :

یکی از معلّمها متخصّص سبیل چرب کردن بود؛ ...

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

کشاورزی در روستا

به نام خدای رزاق!

امسال بحمدالله و به لطف و عنایت پروردگار، بارندگی بهاره نسبت به سال گذشته و حتی

برخی سالهای اخیر بسیار بهتر بود و من در صحبتی که با چند تن از کشاورزان روستا داشتم

به این جمع بندی رسیدم که امسال در روستا اقبال بیشتری برای کشاورزی موجود است .

البته ناگفته واضح است که بارندگی مناسب امسال برای دامداران مایه ی مسرت و شادی

بیشتری نسبت به سالهای اخیر است.

به ادامه مطلب بروید ...!

ادامه نوشته

چرا همشهریان عزیز من از روستا مهاجرت میکنند؟

 
در کنار عوامل و دلایل نه چندان قوی و محکمی که باعث می شوند همشهریان عزیز من در
 
 روستای خویگان سفلی بمانند مانند حس علاقه و دلبستگی به محل زندگی ، سرپرستی
 
 خانواده مخصوصاً پدرو مادران پیر و از کارافتاده ، عدم تخصّص لازم برای کار در شهرها،
 
نداشتن سرمایه اولیه برای حضور در شهرها و ... عوامل مختلف و قدرتمندی در مهاجرت این
 
عزیزان به شهر مؤثرند كه مي شود با برنامه ريزي دقيق و استفاده از امکانات و پتانسیلهای
 
موجود در منطقه و حتی خود روستا آنها را كاهش داد .
 
 از جمله عواملی كه سير مهاجرت را به جريان می اندازد مي توان به موارد زير اشاره كرد:

1 - عدم وجود فرصتهای شغلی کافی در روستا و منطقه

اهالي روستاي من ...

                                                      به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

آیینه عبرت _ خانه های آباد دیروز و آوار امروز!

نقبی به سالهای قبل ـ سالهایی که صفا و صمیمت دست در گردن زندگی داشتند ...!

... انگار همین دیروز بود که پدربزرگها و مادربزرگها در کنار خانواده حضور داشتند و با این حضور

گرم و صمیمانه شان کانون خانواده را گرم می کردند . انگار همین دیروز بود که همگی دور

کرسیهای آتشی جمع می شدند و پدربزرگ و مادربزرگ با نقل داستانهای شیرین ودلچسب و

یا اندرزها و نصیحتهای دلسوزانه و مبتنی بر تجربیات ارزشمندشان جلوه ای دلچسب وخاص

به خانواده هدیه می کرد .انگار همین دیرزو بودکه پدر بزرگ و یامادربزرگ در شرایط سخت و

حتی در درگیریهای خانوادگی و فامیلی و حتی قبیله ای ریش و گیس گرو می گذاشتند !

راستی امروزه ارج و قرب انسانها کجا رفته است؟! چرا دیگر امروز کسی برای ریشهای و

گیسهای سفید ...! انگار همین دیرزو بود که مادربزرگ پدری من روی چراغ علاءالدین خود

برای عموی مرحوم من ـ عمو کیامرث ـ غذا گرم میکرد! ای داد بیداد! انگار همین دیروز بود

 که مرحوم مشهدی حسینعلی محمودی ـ همسایه خانه قدیمی و آوار شده ما ـبه همراه

خانواده اش در خانه بزرگ و گلی و با صفایش زندگی میکرد! انگار همین دیروزبود که مرحوم

حاج ابوالقاسم سلیمانی درخانه بهداشت روستا با خلیل نجفی ( مسئول خانه بهداشت )

بر سر بی فایده بودن شربت سرماخوردگی بحث و شوخی میکرد! انگار همین دیروز بود

که حاج کرم خان ساعدی عصا بدست کوچه های روستا را می پیمود! انگار همین دیروز بود

 که خبر شهادت آیت و ایرج و سیامک و داراب و میرزاعلی را دادند و مردم به استقبال

پیکرهای مطهرشان شتافتند! انگار همین دیروز بود که همسایه های نازنین خانه قدیمی ما ـ

مرحوم مشهدی حسین آقا کریمی و همسر عزیزش و مرحوم نوروز فلامرز و  همسر

 گرامی اش ـ در کنار چشمه مقدس نظرگاه زندگی میکردند ! انگار همین دیروز بود که

عموی عزیزم زنده بود و مدام با او جر و بحث می کردیم!انگار همین دیرزو بود که آهرمز ـ

همسایه روبروی خانه جدید ما  ـ توی ایوان خانه با همسرش نشسته بود و جگر کباب

کرده بود و با  اشاره دست مرا برای خوردن کباب دعوت کرد ! انگار همین دیروز بود که

همسایه سالهای اخیر ـ مرحوم علیقلی مختاری و مرحومه همسرش ـ توی گوچه جواب

سلام مرا صمیمانه می دادند! انگار همین دیروز بود که در گرماگرم امتحانات ،خبر ارتحال

جانسوز امام (ره) را اعلام کردند! انگار همین دیروز بود که به همراه برادر و مادرم برای

ملاقات مرحوم حاج غلام سلیمانی به شهر اصفهان رفته بودم! انگار همین دیروز بود که 

مرحوم حاج ایرج کیان ارثی خبر درگذشت حاج خدامراد کیان ارثی و  مشهدی راه خدا

شهبازی را به مردم روستا داد و من ان لحظه بودم و شنیدم و اشک ریختم! انگار همین

دیروز بود که مرحوم مشهدی میرزا رشیدی ومشهدی ملا محمود باقرزاده وحاج احمد آقا

محمودی و همسرش ومرحوم مشهدی عباس نوری و مرحوم حاج عزیز آقا داوی ومرحوم

قنبر باقرزاده ـ پسر عمه عزیز من ـ و ... زنده بودند و حرف می زدند و زندگی میکردند !

انگار همین دیروز بود که پدر مهربان و غیرتمندم حیاط خانه را بیل می زد !

 انگار ...!

 خدایا به راستی دنیا به زحمت و مشقت و اندوه داغ عزیز دیدنش می ارزد؟!

فایل کامل آموزش راهنمایی و رانندگی

خدمت دوستان و همشهریان عزیز سلام و عرض ادب و احترام دارم و از خداوند متعال برای

تک تکشان آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.

قرار نبوده من در این پایگاه نرم افزار بگنجانم ولی یه نرم افزار بسیار کاربردی و مفید برای

جوانان عزیز تهیه شده است که با همکاری صمیمانه سایت علمی - تفریحی ایران تراک میسر

شده است.

برای دریافت اطلاعات کامل و دریافت نرم افزار به ادامه مطلب مراجعه نمایید. 

ادامه نوشته

شعر روستای نازنین من _ خویـــــــگان سفــــلی

عاشق روستا هستم و خدا میداند اگر می شد و من راه درامدی داشتم و زندگیم به سختی و

 

مشقت نمی رسید و مشکلاتی شبیه به تعهدم به کار در دانشگاه پیام نور گلپایگان نداشتم

 

و ... یک لحظه هم برای زندگی در روستایم تردید نمیکردم ولی افسوس که فعلا دستم کوتاه

 

است و ناچار به صبر وبردباری هستم ولی از خدا خواسته ام حتی الامکان سالهای اخر

 

عمرم را در بین مردم دوست داشتنی روستایم باشم . بگذریم ...

 

چند بیتی سروده ام البته به هم ریختگی و بالا و پایین دارد  در حال ویرایش و تنظیم آن هستم

 

ولی به هرحال پذیرا باشید و عذرم را بپذیرید که من از ادبیات سرودن شعر چیز زیادی نمیدانم.

 

این شعر هنوز کامل نیست و دارم روی ان کار میکنم ولی از هر موضوعی چند بیتی تقدیم

 

میکنم تا انشاالله نسخه نهایی و ویرایش شده ی آن خدمت عزیزانم تقدیم شود :

 

این شعر در ابتدا به زبان بختیاری سروه شد ولی هم اینک در حال تبدیل ان به گویش ساده و

 

شیرین فارسی هستم : قسمتهایی از این شعر تقدیم به همت و غیرت مردان و زنان

 

زحمتکش روستایم.

 

*********************

*************

*******

 

خوشا خویگون که مردم مهربونن        کشاورزابه صحرا دُر فشونن

 

خوشا قهقهه زنون کپک مستش          خدا گردیده قلبم پای بستش

 

......... 

 

ادامه نوشته

درباره روستاي من ومردم غيرتمندش

چند سطری به یاد روستای نازنینم و مردم غیرتمند و زحمتکشش:

 

 

اینجا روستای خویگان سفلی است،اینجا هنوز خورشید چون گذشته با مان سخاوت و کرامت بی ریای

 

دیرینه اش،بی هیچ ادعای اجر و مزدی،یکسان بر تمام آدمها می تابد و هنوز مهربانانه بی ذره ای کم

 

حوصلگی،شعاعهای زندگی بخشش را به نی نی نگاه خسته و دردمند کشاورزی که پشتش خم از جور

 

و زحمت طاقت فرسای کشاورزی است،هدیه می کند. اینجا برخلاف بینش و ذهنیت آدمهای دور از

 

اینجا،صحرا تنها آرمانی شیرین و بی مرارت نیست . اینجا دشت فقط لعبت دلپذیری نیست که در

 

سایه سار دلچسب درختش خستگی راه را از تنت بیرون نمایی!اینجا مزرعه تنها جاری دلپذیر نوش و

 

فراغت نیست! و اینجا....! اینجا صحرای رفتن و لذت بردن در کنار کار و مرارت شبانه روزی معنا می شود و

 

هویت و فرحبخشی صحرا وامدار تلاش طاقت فرسا و هنر و خلاقیت کشاورز است و بهای لذت از هوای

 

زندگی بخشش-که همه بی تاب و طالبش هستند-همانا جوانی مرد صبور کشاورزست که باید بی هیچ

 

عذر و بهانه ای پرداخت گردد.

 

اینجا گرچه مزرعه و صحرا روزی رسانان مسلم کشاورزند و زندگی او بی این دو به حراج خواهد رسید،اما

 

واقعیت این است که گرچه هر سحرگاه،جاده-رفیق دیرینه ی او-پشت زخمی خویش را فرش راهش می

 

کند وعذاب بار قدمهای خسته ی او را به جان می خرد ، ولی کشاورز در ازای نوش بی نظیر مزرعه و

 

صحرا ، باید نیشهای دردناکشان را نیز به جان خریدار باشد که پینه های دست زحمتکش او و پشت

 

خمیده و صورت آفتاب سوخته ی او و اندوه و اضطراب آفات مزرعه و نگرانی فروش نرفتن محصول و فنای

 

جوانی و خطر مار و گرگ و نیش عقرب برخی از دلایل من بر این ادعایند.