اصطلاحات محلی _ بخش دوم _ مربوط به دامداری و ...
مادگو (Madgov) : در زبان محلی به گاو ماده میگویند.
جونگو(Joonegov): در زبان محلی به گاو نر بزرگ چند ساله گفته میشود .
ورزو (Varzov): به گاو نرتنومندی گفته میشد که برای کارشخم زدن زمین کشاورزی یوغ بر
گردن او می گذاشتند و در صورت امکان دوتای آنها را با هم بکار میگرفتند.
گولو (Goulou) : در زبان محلی به گوساله میگویند.
قصّر (ghesser) : در زبان محلی به دام یائسه میگویند.
تگه (Tage) : به بزغاله های نربزرگ گفته می شود که معمولاً درجلوی گله حرکت می کنند که
معمولاً زنگوله بزرگی به گردن آنها آویزان میکنند و حکم طلایه و پرستیژ گلّه را دارند.
چپّش (CHappesh): در زبان محلی به بزغاله نر می گویند.
اوست (Ovest) : در زبان محلی به دام آبستن می گویند.
سمبولوچه (Somboulouche) : درمحل به سم دام وبه شکل بارزی به سم گوسفند می گویند.
اوسار (Ovsar) : در زبان محلی به افسار می گویند.
جا حیوون : در زبان محلی گاهی به پهن گاو ـــ که در محل نگهداریش باشد ـــ می گویند.
جاگوسفند : در زبان محلی به پشکل گوسفند ـــ که در محل نگهداریش باشد ـــ می گویند .
آزاله (Azale) : در زبان محلی به پهن گاو که درصحرا افتاده باشد و معمولاً از خشک شده ی
آن به عنوان منبع سوخت برای درست کردن چای وگرم کردن ویا پختن غذا بهره میبرند،میگویند.
پغر (Pegher) : پهن گاووگوسفند را از طویله ویا آغل بیرون ریخته وآن را درجای آفتابگیری
پهن میکنند. چند ساعت بعد به اطلاح آن را پا میزنند به این معنی که با پای خود درون گستره ی
پهنها شیارهایی ایجاد میکنند.اینکار باعث زودتر خشک شدن پهن و همچنین کوچک تروریزترشدن
آن میشود.یکی دو روز که گذشت، بعد از چندین بارپا زدن و ریزتر شدن قطعات پهن ، این قطعات
ریزوکاملاً خشک را برای خشکاندن نم محل خوابیدن دام استفاده می کنند و به آن پغر می گویند.
در محل پغر نماد بی ارزشیست به این معنی که وقتی می خواهند بگویند : برای فلانی ارزشی قائل
نیستند میگویند : پغر هم بارش نمی کنند!
کرکولی (Kerkoli) : برخی گشاورزان و چوپانان برای درست کردن چای و یا گرم کردن و گاه
پختن غذا از آزاله استفاده میکنند و ـــ به نظرم با الهام از روشی که منسوب به کولیها باشد ـــ
آزاله ها را به شکل مدورمی چینند به شکلی که این چینش دایره ای شکل معمولا درردیفهای بالاتر
تنگ تر شده و بعدازمشتعل کردن آن،کتری و یا قابلمه خویش را روی آن قرارمی دهند و حالش را
میبرند !!! این نوع چینش آزاله ها را " کرکولی " می گویند.
چشگیرونی (CHeshgirouni) : در اصطلاح محلی به خار و خاشاک نازک ، خشک و
سریع الاشتعالی که برای سریع روشن کردن آتش از آن استفاده می کنند و حکم ماده مشتعل کننده
را دارد، می گویند.
قشه (GHoshshe) : در محل به عملیات مسابقه با الاغ و گاهی اسب میگویند.
قشه هشتن : مسابقه گذاشتن
ترات (Torat) : در محل به چهار نعل تاختن اسب و الاغ و ... اطلاق می شود.
لقه (loghghe) : در محل به حالت یورتمه رفتن اسب و الاغ و ... اطلاق می شود.
پیسّه (Pissheh) : در محل به دام و حیوانی و ...که رنگ سیاه و سفید داشته باشد، می گویند .
لقوم(Laghoum) : در محل به لگام اسب ، الاغ و ... می گویند.
سرپوزی (Sarpouzi) : به قسمتی از لگام که معمولا از الیاف نرم و پهن ساخت شده و روی
پوزه حیوان را در برمیگیرد ، می گویند.
سرّه (Serreh) : گاهی پهن های بیرون ریخته را برای تهیه سوخت فصل سرما و ... پَهن
می کردند و به صورت مداوم ومتوالی پهن های جدید را هم روی آنها می ریختند وبا رفت وآمد
و حتی انجام بازیهای محلی بر روی آنها ، باعث میشدند پهنهای روی هم ریخته شده ، درهم رفته
و به شکل توده های منسجم پهن تبدیل شوند . به این لایه های منسجم و فشرده پهن " سرّه "
میگفتند. با شروع فصل سرما با بیل آنها را برش زده و به قطعات کوچک و قابل حمل توسط دست
تبدیل میکردند و سپس چند روزی قطعات بریده شده را سینه دیوار و درمعرض تابش آفتاب قرار
میدادند تا خشک شده و به انبار منتقل کنند .این سوخت بی نظیری برای تهیه آتش ِ کرسی های
خاطره انگیز روستایی بود.کرسیهایی که الان من دقیقاً یکی در منزلم دارم و لذتش را می برم .
با این تفاوت که سوختش متاسفانه سرّه نیست و منبع حرارتی برقی دارد!
تاپاله (Tapaleh) : روی پهن های بیرون ریخته را گاهی کمی آب می ریختند و بعد از اینکه آب
به اندازه کافی درون آن نفوذ کرد با ضربات تیغه بیل و پامال کردن آن را به فراورده ای یکنواخت
تبدیل میکردند .( دقیقاً شبیه به درست کردن ملات سیمان از سیمان و شن وماسه ) وقتی یکدست
و یکنواخت می شد ومی شد با دست با آن کارکرد ، چند کف دست از آن را روی هم قرار داده و
توده ای پهنی (Peheni ) می ساختند . متاسفم! که این مثال را میزنم ؛ در حال حاضر مثال بهتری
به ذهنم نمی رسد شبیه به یک کلوچه! و رویش را با انگشتان دست سوراخ میکردند!این محصول،
یکی دو روزی روی زمین می ماند تا نیمه خشک شود و زمانی که مطمئن می شدند با تکان دادن
آن فرمش به هم نمی ریزد آن را برداشته ودو سه روزی به دیوار و ...تکیه می دادند تا درمعرض
تابش آفتاب قرارگیرد وکاملاً خشک شود.سپس به انبارمنتقل شده ومنبع سوخت فصل سرما می شد.
دوستان برای ارسال مطلب و عکس